معجزات و کرامات پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله)

معجزات و کرامات پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله)

پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۹ ساعت ۱۳:۳۰
امتیاز این گزینه
(0 آرا)

کارهای خارق العاده بسیاری به دست پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) یا برای تأیید آن حضرت رخ داده که برخی از آنها معجزه اصطلاحی و برای اثبات نبوّت حضرت بوده است; مانند: قرآن کریم، شقّ القمر، شهادت حیوانات به نبوّت ایشان، تسبیح سنگ ریزه در دست حضرت و خبر از مسموم بودن غذا با علم غیب. برخی دیگر از این امور نه برای اثبات نبوّت، بلکه به عنوان کرامات حضرت رخ داده است; مانند: معراج، تصرف در ادراک دیگران، انداختن رعب در دل دشمنان و آرامش در دل مؤمنان، یاری شدن با سپاه غیبی، فزونی بخشیدن به غذا، چاق و پر شیر کردن گوسفند، شفا دادن امراض، اخبار از غیب، آگاهی از ضمیر افراد و اسامی و اوصاف اشیا بدون دیدن آنها، خبر از گم شدگان و آگاهی به زبان و حالات حیوانات. قسم سوم کارهای خارق العاده پیش از بعثت ایشان و برای ایجاد زمینه برای بعثت بوده که «ارهاص» نام دارد; مانند: حرکت ابر بالای سر حضرت برای سایه افکندن بر ایشان. این مقال نیم نگاهی به معجزات و کرامات آن حضرت دارد.



توجه و مطالعه در زوایای گوناگون شخصیت، اعمال، رفتار و زندگی پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله)برای ما مسلمانان از اهمیت بسزایی برخوردار است و آثار علمی و عملی فراوان دارد. یکی از مسائل مهم درباره آن حضرت، کارهای خارق العاده و معجزاتی است که به دست آن حضرت و یا برای تأیید ایشان انجام گرفته است. در این باره، نخست چند نکته به عنوان پیش نیاز بحث یادآوری می گردد:

1. توجه به معجزه، به زمان صدور معجزات به دست پیامبران

الهی(علیهم السلام) باز می گردد. طبق بیان قرآن کریم، مردم از مدعیان
نبوّت، نشانه خدایی می خواستند:
گفتند: شما جز بشری مثل ما نیستید. می خواهید ما را از آنچه پدرانمان می پرستیدند، باز دارید؟ پس برای ما حجتی بیاورید. (ابراهیم: 10)
دانشمندان علوم ادیان الهی نیز از دیرباز، با نگاه های گوناگون، در باب معجزه تحقیق داشته اند.1

2. «معجزه» اسم فاعلِ باب افعال از «عجز» (ضعف و ناتوانی)2 به معنای ناتوان کننده، در سه اصطلاح به کار می رود:

الف. در اصطلاح عام، هر کار خارق العاده ای است که به اتّکای قدرت خداوند انجام گیرد.

ب. در اصطلاح خاص، هر کار خارق العاده ای است که به اتّکای قدرت خداوند و برای اثبات مقامی الهی (نبوّت یا امامت) انجام گیرد.3

ج. در اصطلاح اخص، چیزی است که پیامبر به عنوان دلیل نبوّت خود ارائه می دهد4 که عبارت است از: کار خارق العاده ای که با عنایت ویژه خداوند5 به دست مدعی نبوّت، برای اثبات صدق مدعای خویش انجام می گیرد و همراه با تحدّی6 و مطابق مدعای مدّعی نبوّت است.

3. قرآن کریم واژه «معجزه» را به کار نبرده است7 و از معجزات پیامبران با واژگان دیگر یاد می کند که بر خلاف واژه «معجزه» دارای ارزش معرفتی اند; مانند: «آیه»،8 «بینه»،9 «برهان»،10 «سلطان».11

4. «معجزه» اصطلاحی با سایر امور خارق العاده متفاوت است:

الف. فرق «معجزه» با «کرامت» در این است که کرامت به رغم خارق العاده و به اذن الهی بودنش، همراه با ادّعای نبوّت نیست.

ب. فرق «معجزه» با «ارهاص»12 در این است که ارهاص پیش از بعثت، برای فراهم کردن زمینه نبوّت انجام می گیرد.13

ج. فرق معجزه با کارهای خارق العاده مدعیان دروغین نبوّت این است که کارهای آنها بر خلاف ادعاهایشان رخ می دهد; مثلا، مسیلمه کذّاب مدعی شد آب دهانش چاه کم آب را پر آب می سازد، ولی بر خلاف ادعایش، آب دهان او چاه را کاملا خشک کرد.14

د. فرق معجزه با سحر و عمل مرتاضان این است که بر خلاف معجزه، اولا کار ساحران و مرتاضان محدود است. علاوه بر این، هر کدام از آنها فقط بر انجام کار خاصی قادرند. ثانیاً، کار آنها قابل تعلیم و تعلّم است و برای هر کسی میسّر است. ثالثاً، سحر و عمل مرتاضان مغلوب عامل ماورای طبیعی و یا عامل طبیعی دیگر واقع می شود.

5. معجزه علت مادی ناشناخته یا علت معنوی دارد15 که با موهبت الهی در نفس پیامبر محقق می شود. بنابراین، بدون توجیه طبیعی آن16 یا مستثنا دانستن آن از قانون علّیت17 یا تفسیر قانون علّیت به توالی اشیا،18 می توان وقوع معجزه را پذیرفت. قرآن کریم تمام جنّیان و انسان ها را به هماوردی دعوت می کند و شاهدی زنده بر امکان و وقوع معجزه است.

6. شناخت پیامبران ـ فی الجمله ـ مبتنی بر معجزه است و آگاهی از مجموعه قراین مربوط به شخصیت، پیروان و محتوای دعوت و بشارت پیامبر پیشین یا هم عصر نسبت به تمام انبیا و همه مردم عمومیت ندارد و یقین آور نیست; زیرا اولا، در مواردی مانند حضرت عیسی(علیه السلام) به خاطر کمی سن، زمینه بروز و شناخت شخصیت وی فراهم نخواهد شد. ثانیاً، مردم نمی توانند ویژگی های پیامبران الهی و پیروان ایشان را به طور دقیق تشخیص دهند. ثالثاً، همه مردم توان درک موافقت محتوای دعوت انبیا را با عقل و فطرت ندارند. رابعاً، بشارت پیامبر پیشین در مورد اولین پیامبر قابل تصور نیست; ولی معجزه نسبت به تمام انبیا و همه مردم عمومیت دارد و حجت را بر آنان تمام می کند. بدین روی، مردم به رغم شناخت پیامبران، از آنان نشانه الهی می خواستند.19

7. از کاربردهای قرآنی درباره معجزه مانند آیه، بیّنه، برهان و سلطان و روایات ائمّه اهل بیت(علیهم السلام)20 استفاده می شود که اگر معجزه به دست مدّعی نبوّت همراه با دعوت دیگران به هماوردی واقع شود، دلالتش بر صدق مدّعا و نبوّتِ آورنده آن عقلی21 و برهانی است;22 زیرا اولا، خداوند حکیم است. ثانیاً، حکمت خداوند اقتضا دارد که پیامبرانی را برای هدایت انسان ها بفرستد. ثالثاً، مردم به گونه ای آفریده شده اند که ادعای نبوّت را از کسی که معجزه می آورد، سوء سابقه ندارد و بر خلاف عقل سخن نمی گوید، می پذیرند. رابعاً، با توجه به مقدّمات بیان شده، اگر سخن مدّعی نبوت، که معجزه آورده است، دروغ باشد، چون موجب گم راهی مردم می شود، باید خداوند رسوایش کند، وگرنه مردم به گم راهی می افتند و این خلاف حکمت الهی است. نتیجه آنکه چون مدّعی نبوّت معجزه آورده است و خداوند رسوایش نمی کند، پس در مدعایش راستگوست.

8. علاوه بر اثبات نبوّت آورنده، امور متعدد دیگری نیز جزو قلمرو دلالت معجزه23 است; مانند تعیین مصداق واقعی خدا،24 توحید، علم و قدرت فوق العاده خداوند، نبوّت عامّه، علم یا قدرت فوق العاده پیامبر و صدق گفتار پیامبر.

9. قرآن کریم و روایات نقل شده از طریق شیعه25 و اهل تسنّن26 کارهای خارق العاده بسیاری برای پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)برشمرده اند. طبق سند صحیح، امام موسی کاظم(علیه السلام) قریب به سی کار خارق العاده برای حضرت بیان می نماید.27 طبق آنچه درباره اصطلاح «معجزه» گذشت، این امور خارق العاده تحت سه عنوان «معجزات» و «کرامات» و «ارهاص» بیان می گردد:

معجزات حضرت پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله)
امور خارق العاده ای که خداوند مستقیم و یا به دست پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) برای اثبات نبوّت آن حضرت انجام داده عبارت است از:

1.قرآن کریم

قرآن کریم معجزه جاویدی است که خداوند بر امّت آخرالزّمان منّت گذاشته و آن را بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)فرو فرستاد تا همیشه راهنمای بشر به نیک بختی باشد. قرآن بزرگ ترین و روشن ترین معجزه پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) از حیث دلالت بر نبوّت آن حضرت است; زیرا خود همان وحی ادعا شده و نیز معجزه است و گواه آن در خودش بوده و دلیل و مدلول در آن جمع شده است.28 با عنایت به اینکه مباحث مربوط به اعجاز قرآن کریم بحث مفصلی می طلبد، که خارج از حوصله این نوشته است، در اینجا تنها به بیان چند مطلب کلی بسنده می شود:

1. قرآن کریم معجزه بودن خود را با تحدّی ثابت می کند; زیرا از همگان می خواهد اگر در الهی بودن آن شک دارند، با همکاری فکری و معنوی با همدیگر، همانند قرآن،29 ده سوره30 و یا یک سوره مانند سوره های آن بیاورند. اعلام می دارد: اگر تمام انسان ها و جنّیان به یاری هم برخیزند، نمی توانند مانند قرآن بیاورند.31 و در نهایت، می خواهد اگر در الهی بودن قرآن شک دارند، از هر کسی جز خدا یاری بطلبند و همانند آن یک سوره بیاورند; ولی هرگز نخواهند توانست:32

(وَ إِن کُنتُمْ فِی رَیْب مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَی عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَة مِن مِثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءکُم مِن دُونِ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ فَإِن لَمْ تَفْعَلُواْ وَلَن تَفْعَلُواْ فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ)(بقره: 23ـ24); و اگر در آنچه بر بنده خود نازل کرده ایم شک دارید، پس اگر راست می گویید سوره ای همانند آن بیاورید و گواهان خود را از غیر خدا فراخوانید. پس اگر نکردید و هرگز نمی توانید کرد، از آتشی که سوختش مردمان و سنگ هایند و برای کافران آماده شده است، بپرهیزید.

از آیه شریفه استفاده می شود که راه آزمایش و پی بردن به معجزه بودن قرآن، همواره باز است و انسان ها در هر دوره ای می توانند از راه آزمایش بدان برسند.


طبق شواهد تاریخی، پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به قرآن با عنوان یک امر خارق العاده الهی برای اثبات نبوّت خویش تحدّی کرده و مخاطبان آن حضرت، به ویژه ادبای فصیح و بلیغ، برای همانندآوری آن تلاش فراوان کرده اند، ولی به این امر موفق نشده اند. بنابراین، ثابت می شود که قرآن کریم معجزه الهی است.

2. قرآن کریم از وجوه گوناگون معجزه است که مهم ترین آن عبارت است از:
الف. فصاحت و بلاغت: پیامبران برای اثبات رسالت الهی خود، متناسب با شرایط زمان و توانایی علمی و عملی مردم عصر خویش، معجزه می آوردند. قرآن هنگامی در میان مردم عرب نازل شد که فصاحت و بلاغت رواج فراوان داشت و آنان در این زمینه سرآمد دوران بودند. امام رضا(علیه السلام) ضمن بیان راز تنوّع معجزات پیامبران می فرمایند:

خداوند آنگاه محمّد(صلی الله علیه وآله) را برنگیخت که سخنوری و خطابه میان مردم رواج داشت. پس او از جانب خدا پندها و حکمت هایی آورد و کلام آنان را باطل نمود.33
قرآن کریم از فصاحت و بلاغت اعجازی برخوردار است و کلماتی شیوا و تلفّظی روان و آهنگی دلنشین و سخنی رسا و گویا دارد. این ویژگی قرآن کریم از همان روزهای نخست نزول مورد توجه ادیبان فصیح و بلیغ بوده است.

برای نمونه، ولید هنگام شنیدن آیاتی از قرآن کریم گفت:
به خدا سوگند، سخنی از محمّد شنیدم که از کلام آدمیان و پریان نیست. به راستی، برای آن شیرینی ویژه ای است و شادابی خاص، شاخصارش پرثمر، و ریشه هایش پر برکت. به راستی که آن کلام همواره برتری می یابد و کلامی بر آن برتری نمی یابد.34

ب. هماهنگی و عدم اختلاف: آیه ذیل دلالت دارد بر اینکه در قرآن کریم، هیچ گونه اختلاف نیست، و حال آنکه 23 سال نازل شده است، و اگر غیر الهی بود حتماً در آن اختلاف یافت می شد:
(أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِاللّهِ لَوَجَدُواْ فِیهِ اخْتِلاَفاً کَثِیراً) (نساء: 82);
آیا در [معانی] قرآن نمی اندیشند و اگر از جانب غیر خدا بود، قطعاً در آن اختلاف بسیاری می یافتند.

ج. امّی بودن آورنده آن: آیات 23 و 24 سوره بقره ـ که بیانش گذشت ـ طبق این احتمال، که ضمیر «مثله» به پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)بازگردد، بر معجزه بودن قرآن کریم از حیث آورنده آن دلالت دارند. در روایتی از امام سجاد(علیه السلام)آمده است که مراد از «مِن مثله»، «من مثل محمّد» است که هیچ گاه آموزش ندید و چیزی ننوشت.35 و نیز آیه ذیل بر این مطلب دلالت دارد:
(قُل لَوْ شَاء اللّهُ مَا تَلَوْتُهُ عَلَیْکُمْ وَلاَ أَدْرَاکُم بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِیکُمْ عُمُراً مِن قَبْلِهِ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ)(یونس: 16);
بگو: اگر خدا می خواست آن را بر شما نمی خواندم و [خدا] شما را بدان آگاه نمی گردانید. قطعاً پیش از [آوردن] آن روزگاری در میان شما به سر برده ام، آیا فکر نمی کنید؟

د. خبرهای غیبی و پیشگویی ها: نمونه روشن پیش گویی قرآن کریم، خبر از شکست ایران به دست لشکر روم است. خداوند در قرآن می فرماید:
(الم. غُلِبَتِ الرُّومُ) (روم: 1و2); روم مغلوب شد.

در سبب نزول این آیه شریفه، آمده است که امپراتور ایران لشکری به فرماندهی شهریران به سوی رومیان فرستاد و بر آنها پیروز شدند. این خبر به پیامبر و یاران او، که در مکّه بودند، رسید و بر آنان بسیار گران آمد; زیرا پیامبر دوست نداشت که مجوس بر رومیان، که اهل کتاب بودند، پیروز شوند. بر خلاف پیامبر، کفّار مکّه شادمان گشتند و هر زمان، یاران پیامبر را مشاهده می کردند، به آنان دشنام می دادند و می گفتند: شما اهل کتاب هستید و رومیان هم اهل کتابند. ما «امیّون» هستیم و فارسیان هم «امّیّون»اند. همان گونه که اهل فارس بر رومیان پیروز شدند، اگر ما هم با شما بستیزیم، بر شما چیره خواهیم شد.

خداوند این آیه را فروفرستاد: (الم غُلِبَتِ الرُّومُ... .) در این آیه، خداوند از پیروزی رومیان بر فارسیان در آینده نزدیک خبر داده است. این پیش گویی چند سال بعد (همزمان با جنگ بدر)36 به وقوع پیوست و ایرانیان شکست سختی از رومیان خوردند.

هـ. گستردگی قلمرو: آیات تحدّی با دلالت التزامی، بر گسترگی قلمرو قرآن دلالت دارند; زیرا از هر جهت، هماورد می خوانند که لازمه اش آن است که قرآن کریم از تمام جهات، از جمله «گستردگی قلمرو» معجزه باشد. علاوه بر آیات تحدّی، آیات دیگر نیز بر گستردگی محتوای قرآن کریم دلالت دارند; ازجمله می فرماید:
(وَ یَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ أُمَّة شَهِیداً عَلَیْهِم مِنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِکَ شَهِیداً عَلَی هَـؤُلاء وَ نَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَاناً لِکُلِّ شَیْء وَهُدی وَ رَحْمَةً وَ بُشْرَی لِلْمُسْلِمِینَ)(نحل: 89);

و به یاد آور روزی را که در هر امّتی گواهی از خودشان برایشان برانگیختیم و تو را هم بر این امّت گواه آوردیم و این کتاب را، که روشنگر هر چیزی است و برای مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتگر است، بر تو نازل کردیم.

مراد از «الکتاب» قرآن عربی نازل شده موجود در دست مسلمانان است، و «تبیان»، حالت مبالغه دارد و به معنای بیان بلیغ است.37 از این عبارت استفاده می شود که خود قرآن به طور مستقیم بیانگر است; زیرا بیانگری غیرمستقیم با مبالغه سازگاری ندارد. بنابراین، درست نیست بیان قرآن نسبت به «کل شیء» را بیان اجمالی بدانیم.38

البته جامعیت تام قرآن کریم، که این آیات بیانگر آن هستند، ویژه پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و ائمّه اهل بیت(علیهم السلام) است; زیرا به نظر می رسد که «واو» عاطفه بوده و صدر و ذیل آیه با هم مرتبط است. قسمت نخست آیه وجود گواه در هر امّت و گواه بودن پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) بر همه گواهان یا تمام انسان ها را مطرح می کند و چون به علت زیادی انسان ها و کثرت اعمال آنان، این پرسش پیش می آید که چگونه پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) می تواند به این همه اعمال آگاه شود و در قیامت بدان ها شهادت دهد؟ قسمت دوم آیه جامعیت قرآن را مطرح می کند تا بفهماند همه آنچه پیامبر می خواهد بدان شهادت بدهد، در قرآن کریم آمده است; چون بیانگر همه چیز است.

در روایات نیز به جامعیت قرآن کریم اشاره شده است.39 حمّاد نقل می کند که امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
به خدا سوگند، ما آنچه در آسمان و زمین و بهشت و جهنم و آنچه را بین آنهاست، می دانیم. من با بهت به حضرت نگاه کردم، سپس فرمود: یا حمّاد! اینها در کتاب خداست ـ سه مرتبه ـ سپس آیه (نَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَاناً لِکُلِّ شَیْء...); را تلاوت نمود.40

نیز طبق نقل موثّق،41 امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
من به کتاب خدا آگاهم و آغاز آفرینش و آنچه تا روز قیامت واقع می شود و خبر آسمان و خبر زمین و خبر بهشت و جهنم و خبر آنچه بوده است و آنچه را خواهد بود در آن هست. من این را همانند کف دست خود می دانم. خداوند می فرماید: در قرآن بیان همه چیز هست.42

دسته دیگری از روایات، پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و ائمّه اهل بیت(علیهم السلام)را صاحب این دانش گسترده قرآن می داند;43 مثلا، با سند صحیح44 از امام صادق(علیه السلام)نقل شده است:

«کتاب الله فیه نبأ ما قبلکم وخبر ما بعدکم و فصل ما بینکم و نحن نعلمه»;45

خبر پیش از شما و خبر پس از شما و داور بین شما در قرآن کریم هست و ما آن را می دانیم.

بنابراین، چنان که علّامه طباطبائی اشاره دارد، قرآن برای فرد بلیغ در بلاغت و فصاحتش و برای حکیم در حکمتش و برای دانشمند در دانشش و برای عالم اجتماعی در مسائل اجتماعی و برای قانونگذار در قانون گذاری و برای سیاست مداران در سیاستشان و برای حاکمان در ح