مباهله، به روايت متون كهن‏

مباهله، به روايت متون كهن‏

شنبه ۰۲ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۱۹:۱۲
امتیاز این گزینه
(0 آرا)

عبدالحسن بزرگمهرنيا
در تاريخ 23 ساله بعثت پيامبر اكرم و نبى معظّم، روزهاى بسيار مهم و سرنوشت‏ سازى وجود دارد كه هر يك از رخدادهاى آن به تنهايى براى اثبات حقّانيت اسلام، نزد دوست و دشمن كافى است. يكى از اين رويدادهاى مهمّ و ممتاز «روز مباهله» است كه در آن توحيد، نبوّت و امامت در كامل‏ترين چهره‏ ها جلوه كرده و حقيقت ناب و نورانى خود را نشان داد.

 


در اين واقعه عظيم و رويداد سترگ، مسلمانان به حقايقى پنهان از دين خود دست يافتند و فهميدند كه نام نورانى پيامبر خاتم (ص) و خاندان عزيز او در كتاب‏ هاى آسمانى پيامبران پيشين آمده و همه انبياى سلف بشارت ظهور او را داده‏ اند. آيا مسلمانان نبايد چنين روزى را جشن بگيرند؟ روزى را كه در آن نه تنها اهل كتاب به حقّانيت اسلام اقرار و اعتراف كردند، بلكه كتاب‏ هاى آسمانى از صحيفه حضرت آدم تا انجيل حضرت عيسى بن مريم (ع) گشوده و قرائت و نام‏ هاى نورانى آل محمّد (ص) از متن آن خوانده شده است. و چنين حادثه‏ اى شگرف و شگفت تنها يك بار در تاريخ بعثت پيامبر (ص) پيش آمد و هرگز تكرار نشد.

سخنى كوچك از حادثه‏ اى بزرگ‏

حادثه‏ اى كه به نام مباهله درتاريخ اسلام رُخ داد و از برجسته‏ ترين فضائل على (ع) و اهل بيت (ع) و سند حقانيّت پيامبر است، مربوط به سال‏ هاى پس از فتح مكّه و مكاتبات پيامبر اسلام با سران اديان، قبايل و زمامداران براى پذيرش اسلام بود. از جمله نامه‏ هاى رسول خدا (ص)، نامه ايشان به مسيحيان بود كه آنان را به خداپرستى و ولايت خداوند دعوت كرد. هيئت بلند پايه‏ اى از سوى آنان به مدينه آمد و چون در گفت‏ وگوهاى شفاهى به نتيجه‏ اى نرسيدند، به پيشنهاد پيامبر، مباهله را پذيرفتند. قرآن كريم فرموده است: «فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ‏ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ».

روز موعود، مصادف با 24 ذى‏حجّه بود. تعداد مسيحيان را ده‏ها نفر (تا هفتاد نفر) نقل كرده‏ اند كه با هيئتى آراسته و با شكوه وارد مدينه شده بودند. قرار بود در روز تعيين شده، هر دو گروه، طرف مقابل را نفرين كنند كه اگر باطل و ظالم‏ اند دچار غضب الهى شوند. مسيحيان چون ديدند پيامبر اسلام (ص) تنها با چند تن از نزديكان خود با حالتى سرشار از خشوع آمده است،
از مباهله بيمناك شدند و او را صادق يافتند و با آن حضرت صلح كردند و قراردادى مبنى بر پرداخت «جزيه» به حكومت اسلامى امضا كردند كه جريان و داستان آن به روايات متون كهن، آن هم عمدتاً از متون غيرشيعى- در همين مقاله- آمده است.

ويژگى ‏هاى اعجاز مباهله‏

داستان مباهله در منابع تاريخى و حديثى فراوانى به صورت مفصّل آمده و آنچه گذشت اشاره‏ اى گذرا و كوتاه به آن حادثه فضيلت آفرين بود. 2 مرحوم سيّدبن طاووس پس از گزارش مفصّلى كه از رويدادهاى اين روز بزرگ مى‏ آورد، شانزده كرامت و معجزه مخصوص اين روز را بر شمرده، مى‏ نويسد: «روز مباهله پيامبر اكرم (ص) با نصاراى نجران، روز بزرگى بوده كه در بردارنده چندين معجزه و كرامت است از جمله:
1. در اين روز، خداوند جلّ جلاله براى اوّلين بار باب مباهله را كه جدا كننده حق از باطل است، در آيين اسلام گشود، آنگاه كه منكران برهان‏ هاى روشن را نپذيرفتند.
2. در اين روز، سربلندى خداوند و رسولِ او آشكار گرديد، زيرا نصاراى اهل كتاب وادار به پذيرش ذلّت، پرداخت جزيه و تسليم فرمان و خواست نبوى (ص) شدند.
3. روز مباهله، روزى بود كه سراپرده‏ هاى نيروى الهى و قدرت نبوى برافراشته شد و افراد را فرا گرفت.
4. روز مباهله، روزى بود كه رسول خدا (ص) از مقامات بلند و اختصاصى اهل بيت (ع) پرده برداشت.
5. روز مباهله، روزى بود كه خداوند اين حقيقت را روشن ساخت كه امام حسن و امام حسين (ع) با وجود خردسالى از اصحاب رسول خدا (ص) و كسانى كه در راه رسالت جهاد كردند، براى مباهله شايسته‏ تر و سزاوارترند.
6. روز مباهله، روزى بود كه خداوند اين نكته را آشكار ساخت كه دخت بزرگوار رسول خدا، حضرت فاطمه زهرا (س) در مقام مباهله، از پيروان و افراد شايسته و مورد عنايت رسول خدا (ص) شايسته‏ تر است.
7. روز مباهله روزى بود كه خداوند اين حقيقت را بيان كرد كه مولا على بن ابى‏طالب (ع) جان و نفس رسول خدا و از معدن ذات و صفات اوست، اراده او اراده خدا است و اگر چه اين دو بزرگوار از لحاظ صورت و ظاهر با هم متفاوت هستند امّا در باطن و معنا در تمام فضيلت‏ ها، وحدت دارند.
8. روز مباهله، روزى بود كه تا آنجا كه ما از احاديث و روايات صحيح سراغ داريم هيچ روزى مشابه آن در تاريخ اسلام وجود ندارد.
9. روز مباهله، روزى بود كه زبان مدّعيان بسته شد و خداوند آشكار ساخت كه اهل بيت (ع) از تمامى تقرّب جويندگان به او از راه اطاعت و عبادت، نزد او گرامى‏ تر هستند.
10. روز مباهله، روز تبيين «برهان صادقى» است كه خداوند در آيات مقدّس قرآن بدان دستور داده است.
11. روز مباهله براى تصديق صاحب نبوّت از تحدّى و هماورد طلبى قرآن رساتر و دلالت آن از تحدّى رسول اكرم (ص) با قرآن آشكارتر است، زيرا مشركان در برابر قرآن گفتند: «لو نشاء لقلنا مثل هذا؛ اگر مى‏ خواستيم ما نيز مى‏ توانستيم مشابه آن سخن بگوييم».- اگر چه سخن آنان مدعا و بهتانى بيش نبود- امّا نصارا در برابر مباهله اقدام به انكار آن نكردند و به خاطر ظهور حجّت و نشانه‏ هاى نبوّت تسليم شده و حاضر به مباهله نگشتند.
12. در روز مباهله، خداوند با روشن كردن برترى اهل بيت (ع) كه به صفات الهى آراسته بودند، آتش جنگ را خاموش كرد و جانِ مسلمانان را از رنج جهاد نگاه داشت». 3
سيّد بن طاووس در پايان مى‏ نويسد: «روز مباهله، بزرگ‏تر از آن است كه ما بدان اشاراتى داشتيم زيرا ما فقط بخشى از فضيلت‏ هاى آن را كه خداوند ما را بدان رهنمون شده بود، يادآور شديم بنابراين اين روز يكى از بزرگ‏ترين روزهاى بشارت و گرامى‏ ترين روزهاى نيك‏ بختى است از اين رو شايسته است كه در آن مجالس و محافلى براى تشكّر از خداوند و ستايش او- جلّ جلاله- تشكيل گردد و نيز سزاوار است كه در اين روز به‏ اندازه عزّت و سربلندى اهل بيت (ع) بدان توجّه شده و از آن تعظيم شود». 4

معناى لغوى و اصطلاحى مباهله‏

در كتاب «سيرت رسول الله» مباهله اين‏گونه تعريف شده است: «اصل مباهلت آن بود كه دو تن يا دو گروه، دعاى بد كنند بر يكديگر، پس هر يكى كه ظالم باشد، حق‏ تعالى وى را رسوا گرداند و نعمت و عذاب خود بر وى فرو فرستد و او و ذريّت وى را متأصل بكند و مهلك گرداند». 5

ميبدى در «كشف الاسرار» آن را چنين تعريف كرده: «مباهلت آن بود كه دو تن يا دو قوم به كوشش مُستقصى [نهايت كوشش‏] يكديگر را بنفرينند و از خداى عزّوجل لعنت خواهند از دو قوم بر آنكه دروغ‏زنان‏ اند و «بهله» نامى است لعنت را. مباهلت، تباهل و ابتهال در لغت يكى‏ اند و [خدا] خود تفسير ابتهال در عقب لفظ بگفت: «فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ». 6
در «مجمع البحرين» مباهله، چنين معنا شده است: «مباهله آن است كه دو شخص يا دو گروه يكديگر را لعنت كنند از ريشه «بهل» به معناى «ملاعنه»، نفرين كردن، ابتهال و تضرع به درگاه خدا براى دفع بلا از خود يا نزول بلا بر ظالم است. و اين كار از ديرباز ميان عرب متداول بوده و در چنين اوقاتى مى‏ گفتند: «لعنة الله على الظّالم منّا؛ لعنت خداوند بر فرد ظالم از ميان ما». 7
با تعاريف فوق روشن شد كه اصل مباهله آن است كه دو نفر يا دو گروه پس از مناظره و استدلال در برابر يكديگر، چنانچه به نتيجه‏ اى كه مقبول طرفين باشد، نرسند، و هر يك ادعاى كتمان عمدى حق از سوى ديگرى را داشته باشد، در اين مرحله دو طرف براى اثبات ادعاى خود مسئله را به خدا واگذار مى‏ كنند و هر يك از خدا مى‏ خواهد كه اگر ديگرى در ادعاى خود عمداً دروغ مى‏ گويد و حق را دانسته، كتمان مى‏ كند، فوراً عذاب را بر او نازل كند تا حق روشن شود و چنانچه اشاره شد، اين آيين در پيش از اسلام نيز در ميان اعراب و ساير اقوام رايج و شايع بوده است. در چنين برنامه‏ اى كه يك دستور الهى است خداوند فوراً پاسخ مى‏ دهد تا حجّت را بر مردم تمام نمايد چنان‏كه در روزگار پيامبران پيشين نيز اين مسئله بارها اتّفاق افتاده و مخالفانشان با معجزه الهى به عذاب گرفتار آمدند و حق بر همه روشن گرديد، امّا در تاريخ 23 ساله رسالت پيامبر خاتم (ص) تنها يك بار اتّفاق افتاد و چنان‏كه تفصيل آن خواهد آمد، با مسيحيان نجران در سال دهم هجرى بود.

مباهله به روايت تفسير سور آبادى‏

تفسير سور آبادى، تأليف ابوبكر عتيق نيشابورى‏
(م 494 ق.)، پس از تفسير طبرى و تفسير اسفراينى، كهن‏ ترين تفسير و ترجمه قرآن به زبان فارسى است كه مولّف آن را «تفسير التفاسير» ناميده است. اهميّت اين تفسير در درجه اوّل به لحاظ نثر روان و لطيف آن است و آن از بهترين نمونه‏ هاى نثر ساده، روشن و شيوايى است كه از قرن پنجم به جاى مانده است.
ابوبكر عتيق نيشابورى به خاطر گرايش‏ هاى اعتقادى و باورهاى مذهبى خود، بسيارى از آيات را كه در شأن اميرمؤمنان على (ع) نازل شده و بسيارى از هم‏ كيشان خود بدان اقرار و اعتراف داشته‏ اند، با سكوت معنادار خود عبور كرده و يا كسانى را در آن فضيلت‏ هاى يگانه شريك وسهيم گردانيده است. بارى سور آبادى در ذيل آيه مباهله، تنها به نام امام حسن و امام حسين (ع) اشاره كرده و نام‏ هاى حضرت على و حضرت زهرا (ع) را نياورده است. او حادثه‏ اى با آن عظمت را در چند خط كوتاه چنين مى‏ آورد: «چون رسول (ص) اين سخن بگفت: [اين آيه را خواند] به نفس خود بيرون آمد، دست حسن و حسين (ع) بگرفته، وفْدِ نجران [=هيئت اعزامى مسيحيان‏] در يكديگر مى‏ نگريستند و بيرون نيارستند، رفت به مباهلت از آن كه دانستند كه محمّد (ص) بر حق است». 8

«تاج التراجم فى تفسير القرآن للأعاجم» (=افسر ترجمه‏ ها در تفسير قرآن بر اين فارسى زبانان) به قلم ابوالمظفّر شاهفور بن طاهربن محمّد اسفراينى از عالمان سده پنجم هجرى قمرى است. اين تفسير به نظر آگاهان، دومين تفسير نامه مورخ موجود قرآن در زبان فارسى مى‏ باشد.
اين تفسير به عنوان يك متن كهن فارسى سرشار از ظرائف دقايق زبان و ادب فارسى مى‏ باشد. اسفراينى در داستان مباهله، نام اهل بيت پيامبر (ع) را دقيقاً آورده و آن را با بى‏ طرفى روايت كرده است. در زير با هم روايت اسفراينى را از واقعه مباهله مى‏ خوانيم.

روايت «تاج التراجم» از واقعه مباهله‏

... و چون پيغمبر (ص) اين آيت بر وفد (هيأت) نجران خواند و ايشان را به مباهلت خواند- يعنى به لعنت كردن آن كسى كه دروغزن باشد- ايشان گفتند: «تا بازگرديم و بنگريم اندر كار خويش و فردا باز آييم». پس با يكديگر شدند، «عاقِب» را گفتند: چه بينى؟ گفتا يا ترساآن [ترسايان، مسيحيان‏] بدانسته‏ ايد كه محمّد (ص) نبى مرسل است و آنچه حقيقت كار عيسى است شما را بگفت و هرگز هيچ كس با نبى‏ اى از انبيا لعنت نكردند كه نه هلاك شدند، اگر شما نيز [لعنت‏] كنيد هلاك شويد.

اگر چنان است كه همى گوييد كه به وى ايمان نياريم از بهرِ آنكه با دين خويش الفت گرفته‏ ايم، با وى صلحى بكنيد و با شهرهاى خويش شويد».
ديگر روز آمدند ايشان، و پيغمبر (ص) همى آمد و حسن (ع) را برگرفته و اميرالمؤمنين (ع) حسين (ع) را دست گرفته و فاطمه (ع) از پى ايشان همى رفت (ص) پيغمبر (ص) همى گفت: «من دعا كنم، شما آمين كنيد!».
چون ايشان را ديد، گفت: «من روى‏ هايى [چهره‏هايى‏] را همى بينم كه اگر از خداى عزّوجلّ بخواهند كه كوه را از جاى خود بردارد، چنان باشد. زينهار با ايشان مباهلت مكنيد كه هلاك شويد و هرگز بر روى زمين هيچ ترسا (=مسيحى) نماند». پس روى به پيغمبر آوردند و گفتند: ما چنان همى بينيم كه با تو مباهلت نكنيم (=بر يكديگر نفرين نكنيم) و تو را بر دين تو بگذاريم و ما بر دين خويش باشيم. پيغمبر (ص) گفت: «اگر چنان است كه از مباهلت همى باز ايستيد، مسلمان شويد تا شما را بوَد آنچه ما را بود، و بر شما بود آنچه بر ما بود». گفتند: ايمان نياوريم! پيغمبر (ص) گفتا: «من با شما حرب (=جنگ) كنم». گفتند: ما را با حرب طاقت نباشد و لكين‏ ما با تو صلح كنيم بر آنكه از سوى ما غزا (=جنگ) نكنى و ما را بيمناك ندارى و ما را از برزيدن دين باز ندارى (=از مسيحى بودن ممانعت نكنى) بدان كه هر سالى دو هزار حلّه تو را بدهيم؛ هزار اندر ماه صفر و هزار اندر ماه رجب.

پيغمبر (ص) بر اين جمله با ايشان صلح كرد، گفت: «به آن خداى كه جان محمّد به فرمان وى است كه اگر وفد نجران ملاعنت كردندى، خداى تعالى ايشان را مسخ كردى تا همه خوك گشتندى و آتشى اندر ايشان افتيدى ... و سال بر جمله ترساآن (=ترسايان) نيامدى (=به پايان نمى‏رسيد) كه نه همه هلاك شدندى». 9

ابوالفضل رشيدالدين ميبدى از دانشمندان بزرگ شافعى و عرفاى بنام قرن ششم هجرى است. وى را در فروغ مذهبى، پيرو شافعى و در مباحث اعتقادى، بر مذاق اصحاب حديث و به تعبيرى سلفى است. در سير و سلوك، بر مشرب عرفا سخن مى‏ گويد و با ارادت خاص از خواجه عبدالله انصارا ياد مى‏ كند، با اين‏همه، علاقه و محبّت او به اهل بيت عصمت (ع) در شاهكار او چشمگير و از خصيصه‏ هاى تفسير اوست. از آنجايى كه بيش از همه به نقل خواجه عبدالله انصارا مى‏ پردازد اين تفسير به تعبير خواجه عبدالله انصارا مصروف شده است.

مباهله به روايت «كشف ‏الاسرار» ميبدى‏

در زير داستان مباهله را به قلم گرم ميبدى مى‏ خوانيم.
«فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ ... ايشان را [ترسايان نجران‏] و مهتران ايشان- سيّد و عاقب- گوى بياييد تا خوانيم ما پسران خويش و شما پسران خويش، و ما زنان خويش و شما زنان خويش، و ما به خويشتن و شما خود به خويشتن، آنگه مباهلت كنيم. «مباهلت» آن بود كه دو تن يا دو قوم به كوشش مستقصى يكديگر را بنفريبند، و از خداى عزّوجل لعنت خواهند از دو قوم بر آنكه دروغ‏زنان‏اند. و «بهله» نامى است لعنت را «مباهلت» و «تباهل» و «ابتهال» در لغت يكى‏ اند و تفسير ابتهال را خود [خدا] در عقب لفظ بگفت: «فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ». گفته‏ اند كه روز مباهلت، روز بيست و يكم از ماه ذى‏حجه بود. مصطفى (ص) به صحرا شد، آن روز دست حسن (ع) گرفته و حسين (ع) را در بر نشانده و فاطمه (س) از پس مى‏ رفت و على (ع) از پس ايشان. مصطفى (ص) ايشان را گفت: چون من دعا كنم شما آمين گوييد. دانشمندان و مهتران ترسايان چون ايشان را به صحرا ديدند بر آن صفت، بترسيدند و گفتند: «يا قوم، إنّا نرى وجوهاً لو سألوا الله عزّوجلّ أن يزيل جبلًا من مكانه لأزاله، فلا تبتهلوا فتهلكوا و لا يبقى على وجه الأرض نصرانى إلى يوم القيامة؛ [اى قوم! ما اينك چهره‏ هايى را مى‏ بينيم كه اگر از خداى بلند مرتبه بخواهند كه كوهى را از جاى خود بركند، اين گونه خواهد شد پس مباهله مكنيد كه به هلاكت مى‏ افتيد و ديگر بر روى زمين تا روز قيامت نصرانى‏ اى باقى نخواهد ماند.] ترسايان آن سخنان را از مهتران خويش بشنيدند، همه بترسيدند و از مباهلت باز ايستادند و طلب صلح كردند و جزيت بپذيرفتند، به آنكه هر سال دو هزار حلّه بدهند، هزار در ماه صفر و هزار در ماه رجب.

مصطفى (ع) با ايشان در آن [توافق نامه‏] صلح بست. آنگه رسول خدا (ص) گفت: «سوگند به كسى كه جان من در دست قدرت اوست اگر مباهله مى‏ كردند به صورت ميمون و خوك مسخ مى‏ شدند ...»
مصطفى (ص) گفت: «آتش آمده بر هوا ايستاده، اگر ايشان مباهلت كردندى در همه روى زمين از ايشان يكى نماندى» و اصحاب مباهله پنج كس بودند: مصطفى (ص) و زهرا (ع) و مرتضى (ع) و حسن (ع) و حسين (ع). آن ساعت كه به صحرا شدند رسول ايشان را با پناه خود گرفت و گليم (عبا) بر ايشان پوشانيد و گفت: «أللّهمّ، إنّ هولاء أهلى؛ پروردگارا اينان خاندان و اهل بيت من هستند». جبرئيل آمد و گفت: «يا محمّد (ص)! و أنا من أهلكم؛ چه باشد يا محمد اگر مرا نپذيرى و در شمار اهل بيت خويش آرى؟»
رسول (ص) گفت: «يا جبرئيل و أنت منّا» آنگه جبرئيل بازگشت و در آسمان‏ ها مى‏ نازيد و فخر مى‏ كرد و مى‏ گفت: «من مثلى؟ و أنا فى السّماء طاووس الملائكة و فى الأرض من اهل بيت محمد (ص)؛ چون من كيست كه در آسمان رئيس فرشتگانم و در زمين از اهل بيت محمد (ص) خاتم پيغامبرانم». 10

مباهله به روايت شرح «ديوان امام على (ع)» ميبدى يزدى‏

و احدى و قاضى ناصرالدين و زمخشر